خبرآنلاین نوشت: حکایت این روزهای صداوسیما مثل کسی است که برای دیده شدن دست به هر کاری میزند و برایش فرقی نمیکند این جلب توجه با کارهای فاخر باشد یا خودنماییهای دمدستی. سالهاست که سازمان صداوسیما، با وجود داشتن بیشترین سهم از بودجه فرهنگی کشور، کمترین مخاطبان را از آن خود کرده است. به تعبیر آنهایی که نسبتی با قاب این رسانه ندارند، این سازمان نه از زاویه جهتگیریهای سیاسی و اجتماعی حاکم بر برنامههایش «ملی» است و نه از زاویه تعداد مخاطب. عملکرد این رسانه عملاً باعث شده اغلب مردم کالای فرهنگی خود را از تولیدکنندگان دیگری تهیه کنند؛ برای پیگیری اخبار به رسانههای دیگر مراجعه کنند و تماشای فیلم و برنامههای فرهنگی را در سکوهای آنلاین (پلتفرمها) دنبال کنند.
اگر فوتبال را بگیرند، چه چیزی برای صداوسیما میماند؟
شاید برنامههای ورزشی آخرین تولیداتی باشند که اغلب مردم به خاطر آنها تلویزیون را روشن میکنند، اما حتی همین برنامهها هم خالی از پیامهای سیاسی و ایدئولوژیک نیستند و اگر پلتفرمهای دیگر اجازه پخش مسابقات فوتبال و مواردی از این دست را داشتند، مخاطب حداقلی صداوسیما بیش از این هم ریزش پیدا میکرد.
وقتی جامجم ریل رسانهای را گم میکند؛ تلاشهای نافرجام برای بازگشت به اوج
ظاهرا صداوسیما هم بحران مخاطب خود را بهخوبی متوجه شده است و دست به هرتلاشی برای جلب برگرداندن مخاطب یا حفظ مخاطبان حداقلی خود میکند. با این حال مسیری که سازمان پیش گرفتهاست، به جای آنکه نشانهای از بازگرداندن این سازمان روی ریل رسانهای باشد، نشاندهنده طی کردن راههای فرعی است.
این موضوع اخیراً در پرونده شکایت صداوسیما از «آپارات»، پلتفرم داخلی تولید محتوای ویدئویی، بروز پیدا کرده است. آپارات در بیانیهای اعلام کرده که به پرداخت ۳.۶ همت خسارت به صداوسیما محکوم شده است. آنطور که آپارات نوشته: «این پرونده به انتشار محتوای بارگذاریشده توسط کاربری در یک کانال در بستر این پلتفرم مرتبط است. دادگاه در این رأی مسئولیت محتوای منتشرشده در آپارات توسط کاربران را متوجه پلتفرم و مدیرعامل آن دانسته است.»
تلویزیون به دنبال تضعیف رسانههای جدید؟
آپارات با اعلام این خبر و با اشاره به سابقه این اختلافات اعلام کرده است: «طی ۱۱ سال گذشته با ۲۶ پرونده و شکایت از سوی صداوسیما مواجه بودهایم؛ اگرچه در پروندهای مشابه، رأی کیفری صادرشده علیه مدیرعامل در دیوان عالی کشور و در فرآیند ماده ۴۷۷ نقض و منجر به برائت شده بود، اما با طرح شکایت جدید و استناد به محتوای متفاوت، رسیدگی مجدد انجام و رأی تازه و بیسابقهای صادر شده است.» صداوسیما اما در پاسخ گفته است که برنامههای تولیدی تلویزیون، «کالای عمومی» به حساب میآیند، بنابراین هیچکس حق ندارد از آنها سود کسب کند.
اما مسئله فقط شکایت از یک پلتفرم خاص و داخلی نیست، بلکه موضوع نوع رفتار صداوسیمایی است که موقعیت خود را در خطر میبیند. همانطور که در بخشی از بیانیه آپارات آمده است: «نگرانی اصلی آن است که برخی جریانها و اشخاص در صداوسیما بهجای پذیرش زیست طبیعی رسانههای جدید و پلتفرمهای مستقل، همچنان در پی حذف، تضعیف و خاموش کردن صداهای دیگر هستند.»
تفنگ در دست مجریها، شلیک به باقیمانده اعتبار رسانهای
از این جهت، صداوسیما که موقعیت خود را در خطر میبیند، از هر روشی برای فروختن کالای عمومی خود استفاده میکند. در اقدامی عجیب، سه مجری برنامههای صداوسیما جمعهشب (۲۵ اردیبهشتماه) با اسلحه در قاب تلویزیون ظاهر شدند. شاید هدف سازمان از این اقدام مخابره این پیام به دشمن خارجی بوده باشد که همه آحاد ملت آماده نبرد با دشمناند، یا مثلاً برای مصارف داخلی، پیام همبستگی به تجمعات خیابانی ارسال کنند؛ اقدامی البته از نظر کارشناسان رسانهای نوعی بدسلیقگی است.
در حالی که در شرایط بحرانی از رسانهها انتظار میرود رفتاری حرفهایتر داشته باشند و به جامعه عقلانیت تزریق کنند، رسانه ملی جنجالآفرینی را برگزیده است. حمایت یک رسانه از نیروهای نظامی عملاً با حرکت در مسیر انسجام ملی و مدیریت بحران رخ میدهد، اما تصاویر پخششده بازتولیدی از ایدههای چریکی و شبهنظامی است که جای آن باید در پادگانها باشد نه قاب رسانه ملی؛ چرا که ممکن است به مخاطبان اضطراب منتقل کند. دیدن یک مجری تلویزیونی با تفنگ تهاجمی در دست، نه تنها حس امنیت ایجاد نمیکند، بلکه به بازتولید حس ناامنی، اضطراب و جنگزدگی در میان تودههای مردم، بهویژه کودکان و قشر آسیبپذیر، دامن میزند.
تحلیل عکس فیک به عنوان دستاورد سفر ترامپ!
آشفتگی صداوسیما فقط در این موضوع دیده نمیشود که اهالی جامجم از تفکیک «استودیوی رسانهای» و «میدان جنگ» ناتوانند. این سازمان مدتهاست افرادی را در مقام کارشناس و تحلیلگر به برنامهها دعوت میکند که هنوز که هنوز است تحصیلات و پیشینه آنها برای کارشناسان رسانهای محل سؤال است. نگاه ایدئولوژیک حاکم بر صداوسیما باعث شده کارشناسان و تحلیلگران حرفهای که در شرایط بحرانی حرفی برای گفتن دارند، در دسته غیرخودیها قرار بگیرند و سازمان در مقابل، از افرادی استفاده کند که یا برای مخاطب ناشناختهاند و یا اگر هم تحصیلات و مسئولیتی دارند، نگاه ایدئولوژیک بر آنها بهقدری غلیظ است که تحلیلهایشان برای مخاطب خیلی خریدار ندارد.
به همین دلیل، جلب توجه رسانه ملی نه با استدلالهای پرمغز، که با هیاهو و جنجالآفرینی همراه میشود. آخرین نمونه آن روز شنبه به تصویر کشیده شد؛ جایی که کارشناس صداوسیما با عنوان «معاون پژوهشی اندیشکده خانه دیپلماسی»، یک عکس ساختگی از سفر ترامپ به چین را تحلیل کرد! این عکس که با هوش مصنوعی ساخته شده است، ترامپ و ایلان ماسک را نشان میدهد که در کنار رئیسجمهور چین زیر پرچم حزب کمونیست (با نماد داس و چکش) ایستادهاند و سوگند یاد میکنند که به این حزب بپیوندند! جالب اینکه این کارشناس این عکس را تنها دستاورد سفر ترامپ میداند. شاید اگر روابط عمومی حزب کمونیست چین یا کره شمالی چنین اقدامی انجام میداد، آنقدر عجیب نبود که رخ دادن آن در صداوسیما جنجالآفرین شد. این موضوع به خوبی نشان میدهد که صداوسیما بیشتر از آنکه رسالت خود را انعکاس حقیقت بداند، خود را مقید به ترویج نگاه ایدئولوژیک خود میکند؛ آن هم با هر ابزاری. در حالی که به جنگ میتوان از منظری ملی و به دور از نگاه ایدئولوژیک هم نگاه کرد.
چرا صداوسیما اولین دستگاهی است که باید از نو ساخته شود؟
اما اینها فقط آخرین مواردی است که در تلویزیون به تصویر کشیده شده و در تمام این سالها جنجالآفرینیهای آنتن صداوسیما کم نبوده است. با این تفاسیر، به نظر نمیرسد صداوسیما با این روحیه مدیریتی حاکم بر آن تغییری کند؛ همان روحیهای که خواهناخواه باعث شده بخشی از مخاطبان، شبکههای ماهوارهای را به صداوسیما ترجیح دهند. همین روند در سالهای گذشته باعث شده بسیاری از افراد خواستار قطع بودجه سازمانی شوند که خود به دلیل انحصار تبلیغات گسترده، درآمد کلانی دارد. در نهایت به نظر میرسد در برنامههای بازسازی کشور بعد از اتمام بحرانها، صداوسیما جزو اولین دستگاههایی باشد که باید از نو و با روح مدیریتی جدیدی ساخته شود.